پ ن پ های با نمک و خنده دار

پ ن پ...
پ ن پ…

امروز به معلمم گفتم جلسه ی بعد میپرسی؟؟؟؟؟؟
.
.
گفت :پـــ نــ پـــ میشینیم خاله بازی میکنیم..

((اینم معلم ماداریم))

…………………………………………………………………

چندروزپيش رفتم بنزين سوپر بزنم يك بنده خدايي آمد تو صف بنزين سوپر بعد به من گفت كه شما هم دارين بنزين سوپر ميزنيد كه من يكدفعه ياد پن په افتادم و بهش گفتم خير دارم سوپر ليگ ايتاليا رو تماشا ميكنم كه يكدفعه همه حتي خودش زدن زير خنده و بيا ببين كه چه خنده بازاري راه افتاد .

………………………………………………………………….

چند وقت پیش با رفیقم رفتم بیرون.یکی از رفیقاش ما رو باهم دیده
فرداش از رفیقم میپرسه: اون رفیقت که دیروز بات بود ازدواج کرده؟
رفیقم گفت :ن بابا 73 ایه.
اون رفیقه :ینی متولد 73 است؟
رفیقم:پ ن پ 73 سالــــــشه!!!!

………………………………………………………………….

از مادربزرگم میپرسم شما بزرگتری یاخاله بزرگ؟
میگه از نظر سنی؟؟
پ ن پ ازنظر قد و وزنو کلسترول خون میگم…

………………………………………………………………….

دوستم تعریف میکرد :
به داداشم میگم: میری آشپخونه، بی زحمت واسه منم یه لیوان آب بیار
میگه: تشنته؟
میگم: پ ن پ، من آ« گلبرگ مغرورم که میمیرم زِ بی آبی/ ولی با منّت و خواری، پیِ شبنم نمیگردم….

…………………………………………………………………

مرغ رو از فریزر در اوردم میگه میخواهی مرغ درست کن؟
میگم په نه په خانوادش اومدن از سرد خونه ببرنش خاکش کنن.

…………………………………………………………………

داریم از مسیر رباط کریم می ریم اسلامشهر، داییم با دو تا از خاله هام تو ماشین خودشون جلوتر از ما میرن.خاله م زنگ زده می گه کجایید؟(حالا گوشیش روی اسپیکره) میگم گلستان رو رد کردیم. میگه گلستان رباط کریم؟؟ میگم پ ن پ ، گلستان سعدی!!!
حالا هم از این طرف همه دارن غش می کنن از خنده ، هم از اون طرف اونا. خالمم از حرص منو فش می ده. به من چه!میخواست سؤال بی ربط نپرسه خب!!!!والااااااا.

…………………………….. ……………. ……………….

مامانم سفره پهن کرد
بهش گفتم: میخوای شام بیاری”
گفت : پ ن پ می خوام گل های سفره رو آب بزنم ….

………. ……………………………………………………….

با چند تا از دوستام رفتیم یه مسافرت کاری بعد از چند روز زنگ زدم خونمون؛بعدش میگم بچه ها شهر خودمون نیم متر برف اومده! یکیشون میگه یعنی باریده؟ میگم پـ نـ پـ ماشین بردن از مسکو بار زدن آوردن ریختن اونجا!!!

………………………………………………………………..

پارچ آب از دستم افتاده شکسته مامانم میگه:صدای چی بود؟بازم چیزی شکستی؟
میگم په نه په الستون و ولستون قلب منو شکستن!!!!!!!!!!!!!!

……….. ……………………………………………………

استادمو تو راه رو ديدم ميگم استاد ميتونم يه سوال بپرسم.ميگه درسيه سوالت پ ن پ سوالم جنگيه ميخوام بپرم زير تانك ببينم چندتا سوال نيازه كه تانك بپاشه به ديفار

……………………………………………………………….

دارم زنگ خونه رفیقمو میزنم همسایشون اومده میگه کارشون داری؟
من:پ ن پ دیدم راهدرو کوچتون خوبه گفتم استفاده کنم

……………………………………………………………………

تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله ..
دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته ..لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.