مورد داشتیم…..

مورد داشتیم
دانشجو امده اخر کلاس در گوش استادش گفته:
میشه موقع حضور غیاب فقط فامیلی منو بخونید اخه به دوستام گفتم اسمم پارمیداس
خووووو نکنید این کارها رو
مورد دانشجو من نبوده ها اونجوری نگاهم.نکنید خخخخخخ

……………………………………………………….

مورد داشتیم طرف سه ماه تابستون با از این مدرسه میرمو از این شهر میرم ،مردمو خون به دل کرده بعد یک مهر تو طبقه ی اول یافت شده!!!!همکلاسیه ما داریم!!!

……………………………………………………

مورد داشتیم پسره تو گوگل سرچ کرده :
چگونه هم درس بخوانیم و همزمان کلش او کلنز بازی کنیم و پایان سال مردود نشویم ؟
گوگل هم جواب داده :
میدونم داشـــــ دردتو می فهـــم ولی چــاره ای نی باســـ یکیشو انــتخاب کنی.
.
.
.
.
.
مدیونید فکر کنید پسره خودم بودم D:

…………………………………………………….

مورد داشتیم طرف خیلی کلش بازی میکرده یه روز زنش بهش میگه داری بابا میشی میگه بچه آرچر یا بربره؟!!!!!(آرچر و بربر سربازان کلش هستند)
دکترا قطع امید کردن

………………………………………………………

مورد داشتیم پسره با خشتک شلوارش شهرو جارو میکرده از شهرداری اومدن واسه استخدام

………………………………………………..

مورد داشتیم دوتا کچل تو اتوبوس کنار هم خوابشون برده کلشون چسبیده به هم,راننده از آینه دیده به شاگردش گفته:برو ببین اون صندلی آخریه کدوم احمقی شلوارشو درآورده؟

……………………………………………….

مورد داشتیم دختره تو سایتهای همسریابی پیشکسوت اعلام شده. بچه های فامیل بجای لواشک ازش استفاده میکنن. اونوقت یکی ازش خواستگاری کرده. گفته: مردها ارزش نگاه کردن هم ندارن. خوب یکی نیست بگه آخه سیرترشی مردها تو رو به عنوان دستمال فین دماغمشون استفاده نمیکنم

…………………………………………………..

مورد داشتم یارو هنزفری تو گوشش نمیمونده همش میافتاده… اونم رفته کش انداخته دور گوشش که هنزفری نیافته…
@
@
@
@
@
@
@
@
مدیونی اگه فکر کنی خودم بودم 😐

……………………………………………

مورد داشتيم طرف ١٨ ساله، كامپيوتر رو با (k) مي نوشته به جاي (c) بعد تو بيوگرافي زده:

دانشجوي kampiyoter
همينان آبروي دانشجويان رو مي برن…

……………………………..ً………………

مورد داشتیم تویه خاستگاری دختره چایی رو میاره خانواده داماد بعد از چایی میرن سر اصل مطلب… خلاصه بعد از تلاش های طولانی این دو تا با هم ازدواج میکنن… دو سال بعد ازدواج دختری به دنیا میارن… خلاصه زندگی شون خوب و خوش بوده تا اینکه پسر و دختر در یک تصادف جان میبازند. دختر تک و تنها تو جامعه گرگ زندکی میکرد تا اینکه بهش خبر میرسه از طرف پدر بزرگاش بهش ارث کلانی رسیده آره دیگه با اون ارث کلان زندگی خوبی رو آغاز میکنه…
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چیه چشم نداری خوشبختی دیگران رو بینی؟ حتما باید معتاد میشد میافتاد گوشه جوب تا لایک کنی؟ بی تربیت. تو مگه انسان نیستی؟

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.