طنز های اعتراف میکنم….

اعتراف میکنم....
اعتراف میکنم….

اعتراف میکنم که

اااااا نگاش کن!!!
ینی واقعا که …
باید کاری که نکردی هم اعتراف کنی برا اینا …
نچ نچ نچ واقعا که….

…………………………………………………………………..

اعتراف می کنم کلا یه بار به من گفتن
چقدر خوب موندی
اونم وقتی بود که
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
از دست شویی بر گشتم :
.
با احساساتم بازی شده میفهمی…

…………………………………………………………………

عاقا من بچگی هام هندوانه رو با تخم هاش می خوردم بعد نیم ساعت جلو آیینه می نشستم تا درخت هندونه تو شکمم در بیادمثل لوبیای سحرآمیز.
.
حالا مال من بهتر بود…
.
یه روز مامان بزرگم دنبال قیچی فلزیش می گشت پیداش نمی کرد
تا اینکه بابابزرگم داشت باغچه رو بیل میزد یه دونه قیچی زنگ زده پیدا کرد
قضیه از این قرار بود که داداشم و پسر خالم که یه سال از من کوچکتر بودن قیچی رو چال کرده بودن تو باغچه تا درخت قیچی در بیاد.من دیگه هیچی نمی گویم
.
قضاوت با خود شماست

…………………………………………………………………….

اعتراف میکنم اگه میخواین دخترا رو نابود کنین نیازی به استفاده از سلاح گرم نیست… فقط کافیه زمانیکه خودشو 5 ساعت برای یک مراسمی(تر جیحا عروسی دختر خالش) آماده کرده… از پشت کلیپسشو در آرین.بعد که صورتشو سمتتون کرد با این سرنگا آبو با فشار بریزین تو صورتش تا نصف آرایشش پاک شه… نمیدونین چه حالی میشه…البته توصیه میکنم تو خونه این آزمایشو امتحان نکنین..چون از انفجار بمب نوترونی هم خطرناک تره 😐

…………………………………………………………………

اعتراف ميكنم بچه كه بودم؛ هر وقت ميخواستم ماكاروني بخورم پيش خودم فكر ميكردم كه من الان لك لك هستم؛ اينا هم كرمه‏!‏‏!‏‏!
حالا كه فكرشو ميكنم؛ خودم خنده م ميگيره…
آخه لك لك كه كرم نميخوره‏!‏‏!
الان ديگه هر وقت ميخوام ماكاروني بخورم با خودم فكر ميكنم كه اينا كرمه؛ منم مرغم‏!‏‏!‏‏!‏

……………………………………………………………………

اغا من اعتراف میکنم که وقتی 3 یا 4 سالم بود وقتی جامو خیس میکردم واسه اینکه کسی نفهمه پارچ اب رو کنارم میذاشتم و مینداختمش زمین که مثلا پام خورده بهش و اب پارچ ریخته روم 🙂 بعله یه همچین نابغه ای بودم من(^-^)

…………………………………………………………………..

عاقا میخوام یه اعترافی کنم ‎:|‎ نیم ساعت پیش ماشین داداشم برداشتم (بنز سی۲۰۰) برم بیرون، چشمتون روز بد نبینه ، دوبار گوشه های ایینه ماشینه رو زدم ! سه چهار باری ته ماشین گیر کرد موندم ببرمش خونه چی بگم‎:/‎
الانم سر کوچه تو ماشین نشستم بهونه جور میکنم‎:/‎ن
ظرتون چیه اگه گفت چی شده بگم برو تو کافه جوک قسمت اعتراف میکنم بخون ببین چی شده‎:) ‎

…………………………………………………………………..

اعتراف میکنم
یکی از بزرگترین آرزوهای بابای من این که
وقتی داریم میریم عروسی من تو ماشین لاک نزنم
🙂
یعنی کلا حاضر شدن من برا عروسی ۱۵دقیقه طول میکشه
و لاک هم همیشه تو ماشین زده میشه
من;-)
دخترها:-(
صنف آرایشگرهاo_O
مد و زیبایی@_@
جالبه چون ساده میرم تو تمام عروسیا بیشتر به چشم میام
خخخخخخخخ

………………………………………………………………….

خو وقتی تو تابستون بجا کلش بازی کردن

میدین به من ظرف بشورم همین میشه دیگه!!!!

امروز ناهار استنبلی داشتیم
.
.
.
.
.
.
.
مزه ادکلن میداد!!!!!!!!!

^_^

……………………………………………………………………

اعتراف میکنم
هر پسری در یک بهره زمانی و در یک دهه سنی خاص میره بشینه رو صندلی سلمونی و بگه

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آقا آلمانی بزن

…………………………………………………………………..

اعتراف میکنم روزی یه بار وای فای گوشیمو روشن میکنم به امید اینکه همسایمون پسوردشو وای فاشونو برداشته باشه 😐

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.