سری جملات فانتزی خنده دار

فانتزی من اینه...
فانتزی من اینه…

يکي فانتزيام اينه که تو يه بالاي يه قلعه باشم بعد يه اژدها ازم نگهداري کنه و من هم روي يه تخته سنگي به خواب عميق فرو رفته باشم بعد شاهزاده رويا هام بياد و اژدها رو بکشه بعد بياد بالاي قلعه منو ببوسه بعدش اون قسمت سانسور شه و منو بردار ببره و دو تايي تو افق محو شيم
.
.
.
دکترا ميگن اميدي نيست واسم دعا کنيد

……………………………………………………………………

دیروز داشتم به خانمم میگفتم : یکی از فانتزیام اینه که یه شب قبل تولدم یه دعوای حسابی با هم بکنیم. بعد فرداش که روز تولدم باشه بزنگی بهم بگی ظهربیا دادگاه تا تکلیفمو باهات روشن کنم،منم هراسون و با دلهره بیام اونجا یه دفه ای تو راهرو دادگاه تو رو ببینم بگی عزیزم تولدت مبارک! اینم کادوی تولدت
111112222233337400000 تا سکه ام رو بخشیدم!!!

………………………………………………………………….

وقتی این دهه هفتادیا رو میبینم (اینقده دل خوشن ) فانتزیم میشه : کاش دهه 70 ی بودم .
ولی بازم میگم :دهه 60 ها رو عشقه .

……………………………………………………………………

یکی از فانتزیام اینه که یکی رو که دوسش دارم بعدِ یه مدت طولانی ببینم

بعد واسم تو روش با یه لحن آرتیستی بگم:

تو هیـــــــچ میدونی من تو این مدت چی کشیدممم؟؟؟
اونم بگه نه!!!
منم بگم :نه و نعلبکی .بی احساس ِ غُزمیــــــــــت

والااااااا حیف فانتزیای من.

…………………………………………………………………..

یکی از مهم ترین فانتزیای من اینه که اولین زن و مرد یا دختر پسر ایرانی رو که تصمیم گرفتن با هم دوست شن در واقع پایه گذار دوست پسر دوست دختر ایرانیارو از نزدیک ببینم و زل بزنم تو چشاشون بگم می فهمین با آینده ی آیندگان ایران و ایرانی چه کار می کنین؟؟؟…

………………………………………………………………….

یکی از فانتزیام اینه که دختر همسایمون تیر بخوره بعد سریع با هلیکوپتر برسونمش بیمارستان بعد دکتر بگه : اوه خدای من این گروه خونیش خَعلی کمیابه بعد پرستار با قیافه ی آشفته به دکتر بگه دکتر نبضش ضعیف شده باید هرچه زودتر بهش خون برسونیم بعد مادر دختر همسایمون شروع کنه به گریه کردن و پدرش به دکتر بگه دِ عاخه لامصب یه نگاهی به دور و بَرت بنداز ، دخترم داره جون میده !!! بعد دکتر داد بزنه کسی نیست این فداکاری رو انجام بده ؟ بعد من در حالی که دارم هلیکوپترو خاموش میکنم و سوییچشو درمیارم ، از هلیکوپتر بیام بیرون و با یه لبخند ملیح آستینمو بزنم بالا به دکتر بگم بیا بزن … بعد پدر دختر همسایمون با لبخند بگه چرا دیر کردی داماد گلم ؟ بعد من برم توی اتاق عمل بعد که دختره به هوش اومد بگه : پس عشق من کوش ؟ بعد باباش از پنجره به افق خیره بشه و با لبخند رضایت بگه : متاسفانه باید بگم به خاطره ها پیوست !!! روحش شاد …

…………………………………………………………………….

یکی از بزرگترین فانتزیای زندگیم اینه که یه فــــــــــــــــــامـــــــــیل به درد بخور داشتیم
والا به خدا!!!!!
آخه این خونواده ها که فامیل حسابی دارن و با هم رفت و آمد دارن ،به موقع به داد هم میرسن و خیلی با هم خوبن اینا فتوشاپن یعنـــــــــــــــــــــــــــی0O!%!

…………………………………………………………………..

یکی از فانتزیام اینه انقد پولدار بشم…یه استخر بخرم…بعد با اسید پ هاش 0 پرش کنم…بعد به مردم بگم امروز استخر مجانیه به شرطی که شیرجه بزنید:|
زندانشم میرم:|….عقده ای و خل و چل هم خودتونید:))))

………………………………………………………………….

عــاقــا فانتزی من اینه برم دکتر بعد دکتربعداز ساعت معاینه و کردن چوب بستـنــی تو حلقـــم برگرده بگه : آقای محترم متأسفانه بایــد عرض کنــــم …. بعد یهویی من بپرم وسط حرفش بگم ببین دکتر من آخــــرخــــط اشـــتــــبام نمیخاد حاشیه بری فقط بگو چقد دیگه؟ و برم سرمو بکوبم به دیوار..
اونم خیلی راحت بگه :بیا بشین سرجات بچه گچ دیوارو خراب کردی کسی تاحالا از سرماخوردگی نمرده …
بعدشم خیلی راحت برم آمپولامو بزنم . . . . .

…………………………………………………………………..

یکی از فانتزیام اینکه یهو تو خیابون دارم راه میرم که یکی از کارگردان های معرف چشمش بیفته به من و بیاد بگه که من دنبال همچین چهره ای بودم و دعوت کنه ازم که تو فیلمش بازی کنم و کم کم فیلم های دیگه کنار مهناز افشاراتش بس 3. ا بازی کنم و اینقد معرف بشم که از دنیای سینما خداحافظی کنم

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.