سری جملات اعتراف میکنم…

اعتراف میکنم...
اعتراف میکنم…

تاحالا شده درمورد کسی بدگویی کنید یا تیکه بندازین و ازبخت واقبال بلندتون شنونده از نزدیکای صمیمی طرف از آب درآد‏?‏‏?‏‏?‏‏?‏

اعتراف میکنم من تو این زمینه رکود دارم لطفن کتاب گینس دست هرکیه خودش لطف کنه اسم مارو ثبت کنه‏!‏

…………………………………………………………………

اعتراف میکنم که برای جمع کردن طلبهای مغازه رفتم خونه یکی از بدهکاران

البته یک یک سالی بود که خیلی اذیت میکرد

خلاصه رفتم در زدم باباهه داشت با ماشین از خونه بیرون میرفت درمورد حساب بهش گفتم

بازم گفت ندارم و خودم مغازه میام و با صاحاب مغازه صحبت میکنم

خلاصه رفت منم رفتم البته من پشت دیوار قایم شدم اونکه رفت دوباره رفتم در زدم خانومش اومد در وا کرد

گفتم در مورد حساب که بدهکاره گفتش که شوهرش گفته میاد حساب میکنه
گفتم بهش الان اقاتون داشت میرفت بیرون با ماشین بمن گفت برو در بزن پولت بگیر منم اومدم

خانمه گفت حالا که خودش گفته حسابت چقدره گفتم سی تومان
وخلاصه اینطور شد که طلبه رو گرفتیم والفرار
الان دونفر دارن دنبالم میگردند
مدیونید اگه بگید بدهکاره با خانومش هستند
اگه طلبی چیزی دارین بگین جمع کنم

……… ……… ……. …………………………………….

اعتراف میکنم من اونی بودم که یه بطری رنگو توی کیف یکی از همکلاسیام تو دبستان خالی کردم و مدیر یه نفر دیگه رو اخراج کرد!!!!!
خدایا العفو

…………………………………………………………………..

یادم میادبچگی هام یه بار تو حیاط مامان بزرگم اینا داشتیم فوتبال بازی می کردیم که بابا بزرگم رفت تالار اندیشه(توالت)که یهویی فکراحمقانه زد به سرمون من توپ رو پاس دادم به داداشم اونم داد به پسرخالم .گفت:شوت کن به در توالت اونم به جای اینکه بزنه به پایین در مستقیم شوتش کرد به قسمت شیشه ای در
.شیشه ریخت روبابابزرگم
پیرمرد بیچاره با همون وضعی که داخل نشسته بودپرید بیرون…
هیچی دیگه تادو هفته از رفتن به خونه اونا محروم بودیم 😐

……………………………………………………………………

اعتراف می کنم کوچیک که بودم
فک میکردم همه ی ادما دزدن جز فامیلای ما
اما الان که بزرگ شدم
.
.
.
.
.
.
.
.
.
هم همین فکرو میکنم

…………………………………………………………………..

اعتراف میکنم وقتی کوچیک بودم خودمو ببا تمام قدرت میکوبیدم به دیوار تا بالای سرم مثل کارتون ها از این پرنده ها بچرخه که یکیشونو بگیرم

……………………………………………………………………

از همینجا اعتراف می کنم بچه که بودم خیلی شیطون بودم در حدی که الان عکس بچگیام رو نگاه میکنم متوجه اون شیطنت که همه بهم میگن میشم>_<
من عادت داشتم وسایل مهم بزرگترا رو ببرم یه جا قایم کن^_^حالا تا اینجا مشکلی نیس،مشکل اینه که من بعدش فراموش میکردم کجا گذاشتم اون وسیله رو هههههههه
حالا دیالوگ من و خانواده وقتی دنبال یه وسیله میگشتن
بابا:فرشته جان بگو کجاست الان خیلی لازمش داریم
من:O_o
خواهرم:آبجی گلی برو بیارش تا بعد باهم بریم بیرون
من:نمی دونم کجاااست
اون یکی خواهرم:باز تو یه چیزیو یه جا گذاشتی یادت رفت؟؟؟؟؟:|
من:خب یادم رفتهههه چکار کنم حالا
خواهرم:خوب فکر کن،آخرین بار اینجا بود بعد تو برش داشتی کجا گذاشتی؟؟؟
من با قیافه حق به جانب:نمی دونم^_^
مامانم:چکار بچم دارید انقدر اذیتش می کنید،خودتون برید پیداش کنید
قربون مامان بچه دوستم بشم^_^
راستی یه چیزی،هنوز که هنوز یه چیزی گم بشه از من میپرسن
ولی با این تفاوت که من دیگه چیزو قایم نمیکنم ولی اون چیزایی که گم شدرو خوب پیدا می کنم^_^

…………………………………………………………………….

اعطراف میکنم بچه که بودم وقتی با مادرم دعوام میشدیواشکی پشتش راه میرفتمو براش شاخ میذاشتم چیه چرا اونجوری نگا میکنی هم بچه بودم هم ادمو خیلی عصبی میکرد بعد متوجه شدنش شرایط منو تصور کنید واویلا

……………………………………………………………………..
اعتراف میکنم این چوبشور کنجدیارو اول کنجداشو میخورم بعد میرم سراغه خود چوبشور! :)))

روانیم خودتی!P:

……………………………… …………….. ………………..

اعتراف می کنم بچه که بودم تو حموم 5 دقه ای خودمو می شستم بعد 2 ساعت پامو می ذاشتم رو چاه آب جمع شه شبیه استخر که شد شنا کنم

نخند گریه داره

تازه یه دو سال بعد گفتم نکنه آب بره تو پریز برق بگیرم بهتره دیگه این کارو نکنم!!!

…………………………………………………………………….

اعتراف میکنم هروقت میخوام برقصم حتی اگه تو خونه تنها باشم حس میکنم چند نفر دارن مخفیانه من و می بینن و به رقصم می خندن واسه همین هنوز شروع نکرده به رقص از رقصیدن منصرف میشم. اصلا نتونستم تو رقص موفق بشم و با اعتماد به نفس به یه مجلس عروسی برم. کسی که مثل من هست ایا!؟؟!

……………………………………………………………………

اعتراف میکنم بزرگ ترین اشتباه زندگیم این بود که به بابام پیشنهاد کردم که وقتی که بیکاره بیاد
با موبایلم حکم بازی کنه .

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.