داستان پند آموز اعتماد کردن به کسی که دوستمون داره

داستان پند آموز اعتماد کردن

داستان پند آموز اعتماد کردن به کسی که دوستمون داره  براتون گذاشتم بخونیدش جالب کنار اون هم یه داستان پند آموز اعتماد دیگه براتون گذاشتم در رابطه با بانوسیمین بهبهانی اونم هم خیلی جالبه بخونیدش

 

 

زن و شوهری با کشتی به مسافرت رفتند. 

کشتی چند روز را آرام در حرکت بود که ناگهان طوفانی آمد
و موج های هولناکی به راه انداخت، کشتی پر از آب میشد
ترس همگان را فراگرفت و ناخدا می گفت که همه در خطرند
و نجات از این گرفتاری نیاز به معجزه خداوندی دارد.
زن نتوانست اعصاب خود را کنترل کند
و بر سر شوهر داد و بی داد زد
اما با آرامش شوهر مواجه شد، پس بیشتر اعصابش خورد شد
و او را به سردی و بیخیالی متهم کرد
شوهر با چشمان و روی درهم کشیده به زنش نگریست
خنجری بیرون آورد و بر سینه زن گذاشت
و با کمال جدیت گفت:
آیا از خنجر می ترسی؟
گفت: نه
شوهر گفت: چرا؟
زن گفت: چون خنجر در دست کسی است که
به او اطمینان دارم و دوستش دارم
شوهر تبسمی زد و گفت: حالت من نیز مانند تو هست
این امواج هولناک را در دستان کسی می بینم که بدو اطمینان دارم و دوستش دارم!!
آری! زمانیکه امواج زندگی تو را خسته و ملول کرد
طوفان زندگی تو را فرا گرفت
همه چیز را علیه خود می دیدی
نترس! زیرا خدایت تو را دوست دارد
و اوست که بر همه طوفانهای زندگیت توانا و چیره است..
نترس((افتاد))

 

 

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود، می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست، 
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد،
می پیچد به هم ، 
گره گره می شود، 
بعد باید صبوری کنی، 
گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود، 
کورتر می شود، 
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید، 
یک گره ی ظریف کوچک زد،
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،
محو کرد، 
یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های
کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله،
باید یک جایی تمامش کرد،
سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام “حرمت “
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است…
زنده یاد بانوسیمین بهبهانی

 

مطالب مرتبط

3 نظر

  1. فاطمه

    من تو اوج نا امیدی از اطرافم این داستان رو خوندم ازتون ممنونم هنوز انسانهای شریفی مانند شما هستن ادما رو از پرتگاه نا امیدی نجات بدن

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.