داستان پند آموز استاد با شاگرد در یکی از دانشگاه های خارجی

داستان پند آموز

که در یکی از دانشگاه های خارجی اتفاق افتاد ک واقعا داستان پند آموزی برای ما است

در این داستان استاد سعی دارد وجود خداوند را انکاذ کند که یکی از دانشجو ها پاسخ دندان شکنی میدهد و استاد را جلوی باقیه دانشجو ها کوچیک میکنه …

بریم داستان را بخوانیم…

یک استاد دریکی ازدانشگاه های خارجی ب شاگردان میگوید: بچه هاتخته رومیبینید؟
همه میگن: آره…..

میگه: من را میبینید….

میگن: آره….

میگه: لامپ را میبینید؟

میگن: آره ….

میگه خدا را میبینید؟

میگن نه….

میگه : پس خدایی وجودنداره….

یک ایرانی بلند میشه میگه بچه ها من را میبینید :

میگن :آره…

میگه تخته را میبینید…

میگن:  آره

میگه مغز استاد را میبینید :
میگن: نه…
میگه : پس استاد مغز نداره…
به افتخار وجود خدا کپی کن باغیرت

خدا خیر تمامی با غیرت های ایرانی و جهان بده که وجود خدا را تایید میکنند و برای اثباتش دست به هر کاری میزند 

و با کسانی که وجود خدا را انکار میکنند میجنگند و مانعشون میشوند 

و خدا لعنت کند مسانی که وجود خدا را انکار میکنند و میگن خدایی وجود ندارد

برای اثبات وجود خدا وند فقط باید اطرافمون را و طبیعت…زمین…کوه ها …آسمان ها…و نعمت های بیکرانش را نظاره کنیم و همین نعمت ها برای اثبات خداوند کافی است

من تا خودم شخصا تا جایی که میتوانم داستان های پند آموز میزارم تا هم بتوانم برای خیلی ها زندگی بهتری توصیه کنم و هم خیلی از واقیعت های دنیا را مشخص کنم

شما هم اگر داستانی دارید داخل نظزات بزارید ممنون میشم تا بزارم و همه ازش استفاده کنند ایشالله امیدوارم که نسل کسانی که وجود خدا را انکار میکنند از بین برود و نابود شوند

و امیدوارم تعداد با غیرت ها روز به روز بیشتر شود و جلو گناه کاران را بگیرند 

به امید روزای خوش و خرم و آرزوی سلامتی

کافه جوک

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.