جملات طنز اعتراف میکنم…

اعتراف میکنم...
اعتراف میکنم…

اعتراف نمیکنم!!!!!!!میخوام اعتراف چن روز پیش بابامو بنویسم…
عاقا این شهرام کامفر بودش تو سریال کیمیا….همون ک مرد!!!!!!!
بابام اعتراف کرد اولین باری ک اسم شهرام کامفر رو شنیده ب جای کامفر کافر شنیده!!!!!!!!!!!!خخخخخخخخ
بعدم میگم چرا این فکر رو کردی؟!؟!؟!؟!؟ میگ من فک کردم چون عضو ساواکه کافر صداش میکنن!!!خخخخخخخخO_O
ینی خداوکیلی استدلالش تو حلقممممممم
من:-)))))
بابام^_^
شهرام کافر:-//////
شهرام کامفر؟_؟
کارگردان فیلم کیمیا:-||||||
بازم بابام::-))))))

……………………………………………………………..

اعتراف میکنم تا آخرین لحظه ی سریال نفس گرم منتظر بودم مرجانه گلچین یه تیکه طنز بره‏!‏!‏

……………. . ……………………………………………

نمک دریاچه خشک شده ارومیه تو حلقتون اگه دروغ بگم^-^
اعتراف میکنم ک من همیشه بعد از غذا توی خونه یک خلال دندون از تو جعبه خلال دندونا برمیداشتم حسابی دندونمو میسابیدم بعدش خلالو تمیز میکردم میزاشتم سر جاش!!! فک کنم تا حالا هر کدوم از این خلال دندونا ی بار استفاده شده!!!!
.
.
من:^-^
اعضای خانواده:×-×

…………………………………………………………….

اعتراف ميكنم بجه كه بودم خيلي كثيف بودم،مثلا ناخن هاي بامو با دهن ميكرفتم،آب دماغمو قورت ميدادم،و يكي از حال به هم زن ترين جناياتي كه مرتكب ميشدم اين بود كه وقتي ميرفتم دسشويي دستامو نميشستم و با همون دستا و همه جزئياتش ميومدم غذا ميخوردم
به نظرتون جند وقت ديكه زنده ميمونم؟؟؟
به نظرتون من الان از بيماري ايدز رنج ميبرم؟؟؟؟

…………………………………………………………………

اعتراف می کنم یه مدت پیش رفته بودم دفتر مدرسه می خواستم لب تابو که استفاده کرده بودیم بزارم تو دفتر
و در نهایت ناسف
.
.
.
موقع خارج شدن از دفتر در زدم بعد اومدم بیرون B(
یکی از دوستام همراهم بود که به دیار باقی شتافت…
به علت خروج از دفتر خبر معاونا رو ندارم…!!

……………………………………………………………..

اعتراف میکنم هنوزم ک هنوزه نمیدونم هسته گوشی یعنی چی ؟؟
مثلا میگفتن این گوشی دو هسته ایه من فک میکردم دوتا هسته میوه توشه
تازه بعدها فک کردم واسه انرژی هسته ایه و قراره اشتون بیاد گوشی داداشمو بگیره
نخند خب گاگول بودم دیگه!!

………………………………………………………………..

اعتراف میکنم یکی از تفریحات خعلی خعلی خعلی سالمم!
چک کردن last seen های بچه محصل های فامیل در آخرشب و گزارش دادن به پدر و مادرشون است..
.
.
.
.
.
.
.
.
ازدواج فامیلی هم نبوده.الکی حرف در نیارین
بالاخره یکی باید این دهه هشتادیا رو از تلگرام جمع کنه یا نهههههه؟؟؟

………………………………………………………………….

اعتراف می کنم که از اول سال تحصیلی تا حالا برای اولین بار یه درس از ریاضی رو تونستم بفهمم از همین تریبون هم می خوام از خدا تشکر کنم که انقدری تو تابستون کار کردم که بتونم خرج و مخارج تحصیل امسالم رو بدم…

………………………………………………………………….

عاقا من اعتراف میکنم…. ابتدایی بودم بعدش مدیرمون تنبیم کرد و بعد تومدرسه داخل کلاس خودمون زندانیم کرد،خلاصه همه بچه ها رفتن خونه…عاقا منم یهو ی فکر….گلاب ب روتون…جورابامو کندم…چن تا سوراخ انداختم ب جورابام…و مدفوفمم داخلش…و دور خودم میچرخوندمش ….سقفم با دست پرتاب میکردم ک جایی خالی نمونه…..یادش بخیررررر 2 هفته از مدرسه اخراج شدم واسه خودم عشق و حال کردم

……………………………………………………………….

اعتراف میکنم وقتی 11 سالم بود.. تابستون خونه مامانبزرگم نزدیک ی ماه موندم .. فقط من بودم و مامانبزرگم( ^___^)
ی شب چندییییین ساعت کامپیوتر بازی کردم
نصف شب شد
من شدییییدا نیاز داشتم که برم wc اما میترسیدم برم تو حیاط
و میخواستم مامانبزرگمو بیدار کنم
یهووووووو
دیدم که موس رو گرفتم رو مامانبزرگم و دارم کلیک میکنم 😐 D:
و موس رو به سمت در اتاق گرفتم و کلیک میکنم تا باز بشه D:
اصن ی وضیییی 😀
خودمو که تو اون حالت دیدم هار هار به خودم میخندیدم ^___^:-D
مامانبزرگم از خواب پرید و اینطوری به من خیره شده بود O___o

…………………………………………………………………..

اعتراف میکنم ی همکلاسی داشتم خیلی مغرور بود…عاقا منم اعصابشو نداشتم…ی روز منو اون تنها کنار آبخوری مدرسه بودیم….یهو رفتم بوسش کردم!!!!! اونم هنگید!خدا شاهده هنوز بعد چن سال موندم تو کار اون روزم ک هدفم چی بوده!!!!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.