اعتراف می کنم باحال و خنده دار در کافه جوک

اعتراف می کنم باحال و خنده دار در کافه جوک
اعتراف می کنم باحال و خنده دار در کافه جوک

اعتراف می کنم باحال

اعتراف می کنم باحال و خنده دار در کافه جوک

اعتراف میکنم بچه بودم با کلوخ زدم وسط پیشونی داداش کوچیکترم تا گریه کنه
بعدشم خودم بغلش کنم دیگه گریه نکنه
اخه یکی از فانتزیام این بود به گریش بندازمو خودم ارومش کنم
روانیم خودتی

اعتراف میکنم بار اولیکه ماشینو بردم کارواش همراه کارگرها ماشینو شستم بعد مسئول کارواش اومد خجالت زده منو جمع کرد

اعتراف می کنم باحال

اعتراف میکنم این ترم بخاطر غیبت همه درسا داشت حذف میشد ولی توی کلاس تنظیم خانواده هیچ غیبتی ندارم
نا مردین اگه فکر بد کرده باشید

اعتراف میکنم
وقتی کسی نباشه پوسته کیک که هیچ انگشتای پفکی که هیچ در بستنی هم هیچ در رانی رو هم لیس میزنم …

اعتراف می کنم باحال

اعتراف میکنم که ۱ماه و نیم خطم سوخته بود
رفیقم نگاه کرد دید سیمکارت رو بر عکس انداختم تو گوشی

اعتراف می کنم اولین روز دانشگاه یه ساعت توی راهرو نشسته بودم
تا زنگ رو بزنن برم سر کلاس

اعتراف می کنم باحال

اعتراف میکنم بچه بودم همیشه فک میکردم تخمه افتابگردان رو تو کارخانه درست میکنه
به مامانم میگفتم چرا بعضیاشون رو کوچیم بعضیا رو بزرگ ساختن. خوب همشونو یه اندازه میساختن

اعتراف میکنم یه دفعه بچه بودم نصفه شب از خواب بیدار شدم دیدم اه خونه مامان بزرگم ایناییم
مثل چی گریه کردم گفتم منو باید ببرین خونه خودمون میخام روی موکت بخوابم رو فرش خوابم نمیبره

اعتراف میکنم تو نصب بازی یا نرم افزار همش موس رو میگیرم جولویه اون نوار سبزه تا به اون برسه
بعد که یکم میره جلو خر کیف میشم میگم ایول بودو بودو برس به اون سبزه دیگه چیزی نمونده !!

اعتراف می کنم باحال

اعتراف میکنم بچه که بودم عاشق اون لحظه ای بودم که مهمونا میرفتن
بعد با سرعت باد میومدم میوه ها و شیرینی های تو بشقابشونو میخوردم

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.