استاتوس دپرس و غمگین نیمه دوم بهمن ماه 93 در کافه جوک

 

استاتوس دپرس و غمگین نیمه دوم بهمن ماه 93 در کافه جوک
استاتوس دپرس و غمگین نیمه دوم بهمن ماه 93 در کافه جوک

استاتوس دپرس

استاتوس دپرس و غمگین نیمه دوم بهمن ماه 93 در کافه جوک

استاتوس دپرس

سلامتی روزی که رو بنر بزرگ سر کوچمون  بالای عکسم بنویسن….

دوستان حلالم کنید….

استاتوس دپرس

دلم گرفته

از همه بی تفاوتی ها …

از همه فراموشی ها …

از همه بی اعتمادی ها …

استاتوس دپرس

سرگرمی ام شده گرفتنِ فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری :

“غم تمام می شود” “غصه نخور” “مشکلات حل می شود ” و …

دلم می گیرد ، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟

استاتوس دپرس

چقدر بده تو زندگی یه نفر باشه که همیشه سرکوفت گذشته ها رو بهت بزنه

الان از این گذشته لعنتی دلم گرفته

با یه بغض که با این غرور لعنتی نمیذارم بترکه….

استاتوس دپرس

از این پس غصه هایت را با “قاف” بنویس تا بشوند قصه هایت ، این راه زندگی ست …

استاتوس دپرس

یه وقتایی آدم اینقد زندگیش غمناک میشه که دوست داره یکی یهو بگه :
کات !
عالی بود عالی …
خسته نباشید بچه ها ، واسه امروز کافیه

استاتوس دپرس

برای کسی که میگوید
صدایش گرفته
سرش سنگینه ، و آب ریزش بینی دارد
هی نسخه نپیچید !
شاید بغضی در گلویش ترکیده باشد

استاتوس دپرس

این روزهــــایم به تظاهر می گذرد…

تظاهر به بی تفاوتی،

تظاهر به بی خیـــــالی،به شادی،

به اینکه دیگــــر هیچ چیز مهم نیست…

اما . . .

چه سخت می کاهد از جانم این “نمایش”

استاتوس دپرس

نمـیــבانـے،

چه בرבے בارב !

وقـتـے …

פـالـم …

בر واژه هـا هـم نـمے گنجـב …!

استاتوس دپرس

ﻫـــــﺮ ﺷـــــﺐ …

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯿـــــﺖ ﺭﺍ ﺩﻋـــــﺎ ﻣﯿﮑﻨـــــﻢ …

ﻭﻟـــــﯽ …

ﻓﻘـــــﻂ ” ﺧــــــــــﺪﺍ ” ﻣﯿﺪﺍﻧـــــﺪ …

” ﺣﺴـــــﺎﺩﺕ ” ﺍﻣﺎﻧــــــــــﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﯾــــــــــﺪﻩ !..…………

استاتوس دپرس

ﻫـــــﺮ ﺷـــــﺐ …

ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯿـــــﺖ ﺭﺍ ﺩﻋـــــﺎ ﻣﯿﮑﻨـــــﻢ …

ﻭﻟـــــﯽ …

ﻓﻘـــــﻂ ” ﺧــــــــــﺪﺍ ” ﻣﯿﺪﺍﻧـــــﺪ …

” ﺣﺴـــــﺎﺩﺕ ” ﺍﻣﺎﻧــــــــــﻢ ﺭﺍ ﺑﺮﯾــــــــــﺪﻩ !..…………

 

غم ها….,

هجوم آورده اند،….!!!

ومن فقط ارتش ۲۰ نفره پاکت سیگارم را دارم….

 

به لبهایم مزن قفل خاموشی که در دل قصه ای نا گفته دارم

ز پایم باز کن این بند گران را که از این سودا دلی آشفته دارم . . .

 

پیرمرد موبالیش رو برد تعمیر کنه
بعد از مدتی تعمیر کار گفت:
موبایلت سالمه
پدر جان,چیزی نیست…
پیرمرد با صدای غمگین گفت:
پسر پس چرا بچه هام زنگ نمیزنن…؟؟؟

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.