آخه فامیله ما داریم!!!!

فک و فامیل
فک و فامیل

سلام.چند ماه پیش با داداشم و خانومش نشسته بودیم پسرخواهرم اومد گفت«گیز ما گوزی تا به تا»
حوصلشو نداشتم با لبخند بهش گفتم افرین حالا برو با داداشی بازی کن…وقتی رفت زنداداشم گفت چی میگفت گفتم نمیدونم گوش نکردم گفت فکر کنم زی زی گولو میخوند اقا خلاصه صداش کردم گفتم خاله ای چی گفتی؟گفت گیز ما گوزی تا به تا……ترکیدیم از خنده بعدشم گل پسر میگه من بلد نیستم بگم زی زی گولو میگم گیز ما گوزی
آخه احمق تو که داری میگی

……………………………………………………………………..

عايا ميدونستين به تعداد فحش هايي که عمه هاتون از دستتون نصيبشون شده ميتونن شماره رو بندازن تو اتيش جهنم؟؟
انصافا حق داره طفلکي!
هي روزگار الان دختر عمه هستم بعدا هم عمه ميشم. سرنوشت تلخي دارم!

…………………………………………………………………..

سلام…بابام چندروزه همش درو با لگد باز میکنه میاد تو اتاقم
همین مونده اول از زیر در گاز اشک آور قل بده بعد مسلح وارد اتاق بشه !!!!!!!!!

چرا بابام اینجوری میکنه …بابا جونم خوب بیا با هم مذاکره کنیم.ببینیم مشکل از چیه@_@

………………………………………………………………….

یه روز رفته بودیم قبرستون ،پسر عموم هم بود بعد داشت رو قبرا راه میرفت گفتیم نرو گناه داره ،دیدین قبرهای دوطبقه نصف نوشته رو خالی می ذارن برای مرده بعدی رفته بود اونجا وایساده بود برگشت گفت رو طبقه ی خالی وایسادم!!!
هیچی دیگه اونجایه چند تا مرده از شدت خنده سرشون خورد به سنگ لحد ، یه چند نفری هم از شدت خنده مردن، یه چند نفری هم تو کما رفتن برای سلامتیشون دعا کنین،اصلا یه وضعی!!!!
واقعا فک و فامیله داریم؟؟؟؟

…………………………………………………………………….
دخترعموی من که معرف حضورتون هست؟چهارسالشه
نشستیم سرسفره داریم ماکارونی میخوریم این آتیش پاره هم سس کچاپ ریخته روی ظرف ماکارونیش انگشتشوسسی کرده بهم میگه بخورش هی ازایشون اصراروهی ازبنده انکارکه نههههههههه نوموخوااااااااااام…
خلاصه…آخرش انگشتشوبه اجبار میک زدم وخوردم سسشو بعدبرگشته بایه لحن طلبکارانه بهم میگه:میکرووووووووووب کثیییییییییف چراانگشتمومیک زدی؟چرالیسیدیش؟میکروووووووووب غیربهداشتییییییییییییی بی فرهننننننننننننننگ!!!!!
اونوخت من:0-o
دخترعموم: ^-^
ظرف ماکارونی :0-0
سس کچاپ :@-@

…………………………………………………………………….

خواهرم با زوق و شوق از مدرسه اومده میگه فااااطمه میگم ها میگه امرو رفتیم آزمایشگاهرو لامل اب دهن زنبور داشت اینو اونو داشت یهو دراومده میگه تااازه نوترون داشت هیمن میگم اخه نوترون مگه نوقل و نباته همینجو بریزنش اینور اونور میگه خو تو اسکلی دیگه منظورم نوترون عصبیه اخه من چی بگم ب ابن بشر هنو فرق نورون و نوترونو نمفهمه من برم سرمو بکوبم تو دیوار نوترونا مغضم سوسک شن

…………………………………………………………………….

دیروز با مامانم تو آشپز خونه بودیم که آبجی کوچولوم(دوساله)اومد گفت: کی سریعتر می تونه برام آب بیاره؟ ببینم که زرنگ تره
تا جایی که میدونم ما باید بچه ها رو اینجوری گول بزنیم چیزی عوض شده

……………………………………………………………………..

خونه پدر بزرگم مهمونی بود چنتا از دوستاش هم دعوت کرده بود (نسبتا غریبه واسه ما )

ماکه رسیدیم پدر بزرگمم که هرچی تو دلشه رو زبونشه اومد گفت اینم خر بزرگمونه اسمش نیماست هوی…..!!! بیا سلام کن (همش با خنده و به نظر خودش شوخی)

خالم از اونور غش خنده
مهمونا در حال جویدن ابر مبل
خودم خیس عرق
مهمون غریبه ترها همرنگ لبو شدن

بعد هم انگار همه ی اینا واقعیت بوده هی ی متلک از اطرافیان مثل خمپاره شلیک میشد به سمت من
پسر خاله های جوجه مون هم عین حیوان وفادار زبون واسم در میوردن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
حالا ی سوال با وجود داشتن همچین فامیلایی خود کشی واسه من گناه محسوب میشه؟؟
خواستم بدونم مرسی

……………………………………………………………………..

خوابیده بودم بابام طوری اومد بالا سرم دااد زد ظهره هاااا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
انگار تقصیر منه که ظهره
فک و فامیله من دارم؟؟؟

…………………………………………………………………….

با دوس پســرم رفتيـــم بيرون برا شام
اون:
چـــرا اصن غـــذا نمي خوري تـــو؟؟
من:
اشتهــا ندارم عزيـــزم
اون:
شانـــس باباتـــه ديه!!حالـــا مياي خونـــه ي من…6 وعـــده هم سيرت نمـــي كنه!!=))
من:
^__^
دوس پســر اقتصـــاديه داريم ما؟!؟

…………………………………………………………………….

داداشم تعریف میکه:
ما هروز که میرفتیم مدرسه یکی از همکلاسی. هاش تخمرغ ابپز می خورده یه بار که. مورد مذکور غایب بوده معلم می پرسه که پس این. تخ مرغی که غایب پس چرا هنوز یادو خاطره اش زنده است ( هنوز اون بوی بدی که الان متصورید میومده) بعد یکی بچه ها دست می گیره ومیگه :
اخه عاغا ما. امروز جاش تخم مرغ خوردیم.
نه من از شما می پرسم همکلاسی شوت وحال بهم زنه داداش من داره عایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

…………………………………………………………………….

جاتووون خالی عروسی یکی از بستگان ﺗﻮ ﺑﺎﻍ ﺑﻮﺩ…
یه دفعهﺑﺎﺭﻭﻥ اومد ﻫﻤﻪ ﺁﺭﺍﯾﺸﺎ ﭘﺎﮎ شد…!!!
.
.
.
.
.
.
.
عروسی ﺗﺒﺪﯾﻞ شد ﺑﻪ ﻫﺎﻟﻮﻭﯾﻦ
مردا در ميرفتن؛ زنها هم مسه زامبی دنبالشون…

……………………………………………………………………..

بآبآم رو مُبل درآز كشيده بـود و دآشت فيـلم ميديد..رَفتم پَلوش و گُفدم:

بَه بَه…آقا حَميد گُلِ گُلاب…بزنم به تَخته روز به روز جَوون تَر از ديـروز..نآموسن بگو رآز موفقيتــــــت چيه كـه 41 سآل سن داري

يـه دونه تآر موي سفيد نَداري؟^_^

بآبآم:نَدآرم!

من:چـي نَداري؟O_o

بآبآم:پـــــــــول!:)

من: 😐

😐 تآ يذره محُبت ميكني فكـر ميكنن پول ميخوآي! به همين سـوي چِراغ قسـم فَــــقَد داشتم مُحبت ميكـــَردم!

مطالب مرتبط

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.